روز معلم
به پیشواز آمدی گلهای لبخند را به من هدیه دادی معصومیت نگاهت بر باور اندیشه ام بار انی
از شکوفه ریخت تا گل دهد و بارور شود سادگی را دیدم و پژواک نگاه مهربانی که بر قلب من
طنین گذر لحظه هایی شد که شاید دیگر تکرار نگردد من در رد نگاه تو کودک درونم را یافتم
خفته، بی صدا وخاموش آهنگ نگاه مهربانت او را بیدار کرد برایش غزل غزل عشق سرود
چشم هایت چه دل نواز، موسیقی بودن را برای من نواخت که هنوز صدای ساز از قلب
من به گوش می رسد گل من؛ آمده بودم تا در جشن مهربانی که برای باغبانت گرفته
بودی حضور یابم برایت قصه بگویم شعر بخوانم اما تو خود قصه ای خواندنی شدی
و شعر نگاه تو بهترین سرودۀ من .

در روز شنبه 12 اردیبهشت ماه به دعوت دانش آموزان و معلم مدرسه هفت نفره روستای
سجادیه(احشام کهنه)به همراه مربی هنری مرکز در جشن کوچکی که به مناسبت روز
معلم تدارک دیده بودند شرکت نمودیم.
خواندن دعای فرج،قصه کوتی کوتی ،شعر از کتاب کلاس بهار و معرفی فعالیت های کانون
و دعوت از بچه ها جهت عضویت در کانون از فعالیت های این روز بود .
بچه ها نیز به صورت دسته جمعی شعر زیبایی که از حفظ بودنند برایمان خواندند
در مورد کتاب قصه، چگونه خواندن کتاب، آشنایی با نویسنده و نام کتاب و اینکه بچه ها
چه داستانهایی را تابه حال خوانده اند صحبت هایی بود که بین ما رد وبدل شد.

|
|








