کودک بهار
لحظه ای چشم هایت را ببند و گوشهایت را باز کن صدای پا می اید کودک بهار در راه هست مادر طبیعت پیراهن سبزش را از توی بقچه هزار رنگش درآورده و به تن نموده است روبانی از جنس گل ابریشم به موهایش بسته است نسیم با دست مهربانش موهای او را نوازش می کند بوی عطر دل انگیزی در فضا پیچیده است شاید عطر بهار نارنج است و یا شکوفه های به بار نشسته درخت گیلاس هرچه هست بوی دل انگیزیست که مشام جان ما را نوازش می دهد.کودک معصوم بهار می آید با خود سرسبزی و طراوت و تازگی را به ارمغان می آورد او می آید تا با دست مهربانش دستهای ما را بگیرد و ما را با خود به دنیای زیبایی ها مهمان کند کودک بهار می آید تا بگوید دنیا همیشه بهاریست چرا که او هرگز نمی میرد بزرگ می شود قد می کشد و باز هم هزاران کودک بهاری دیگر متولد خواهد شداو می آید که بگوید مرارببینید وجودم را حس کنید.



















